صد بار سفر کردم و عاشق نشدم یک بار تو را دیدم و دیوانه شدم
فایده ی پاره آجر
روزی مرد ثروتمندی در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی میگذشت.ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری را به سمت اون پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او بر خورد کرد.مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه ی زیادی دیده است.به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد.پسرک گریان بالاخره توانست با تلاش فراوان توجه مرد را به سمت پیاده رو جایی که برادر فلجش در آنجا به زمین افتاده بود جلب کند.پسرک گفت"اینجا خیابان خلوتی استو به ندرت کسی از آن عبور میکند.برادر بزرگم از روی صندلی چرخ دارش بر زمین افتاده بود و من زور کافی برای بلند کردن او نداشتم.برای اینکه شما را متوقف کنم مجبور شدم از پاره آجر استفاده کنم."مرد بسیار متاثر شد و از پسرک عذر خواهی کرد.برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار بر اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد.
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور بشوند برای جلب توجه شما به سویتان پاره آجر پرتاب کنند!خدا در روح ما زمزمه میکند و با قلب ما حرف میزند.اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم او مجبور می شود پاره آجر به سمت ما پرتاب کند.این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه!

"هر کجا هستم ، باشم . آسمان مال من است . پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است"
در خصوص بينش يا همان Vision شايد همه شما اين تعريف را شنيده باشيد :
بينش ملودی و آهنگی است که در آينده نواخته می شود اما صدای آن امروز به گوش می رسد .
اما اجازه دهيد در اين خصوص مطلبی را خدمت شما عرض کنم :
در يکی از اتاقهای بيمارستانی ، ۲ بيمار بستری بودند که تخت يکی از آنها در کنار پنجره و تخت بيمار ديگر آنسوی اتاق بود . بيماری که تختش کنار پنجره بود هر روز صبح که از خواب بيدار می شد از گل و درخت و باغچه و پرندگانی که از پنجره اتاق می ديد برای بيمار ديگر تعريف می کرد . روزها گذاشت تا اينکه اين بيمار دار فانی را وداع گفت و پرستاران تخت بيمار ديگر را بکنار پنجره منتقل کردند . صبح روز بعد که اين بيمار از خواب برخواست از پنجره نگاهی به بيرون کرد اما لجای گل و درخت و ... فقط ديوار سياه بلندی را مشاهده نمود . با تعجب پرستار را صدا کرد و از او پرسيد : هم اتاقی قبلی من هر روز صبح از منظره ای که بیرون می ديد برای من صحبت می کرد ؟ ؛ و پرستار گفت : ولی آن دوست شما که نابينا بود . در واقع آن بيمار ، بهشتی را می ديد که می دانست به آنجا خواهد رفت ...
بله دوستان . اين يک واقعيت است که چيزهائی را که ما امروز در اختيار داريم روزی رويای آنرا در سر داشته ايم . در واقع اين چيزها هما باورهای ديروز ماست که امروز به واقعيت تبديل شده اند . اما ببينيم برای فردای خودمان چکار بايد بکنيم ؟
چشمها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

تغییر کنید تا موفق شوید
در تغيير است که شخص به ايده و عقيده می رسد .
هر آنچه اتفاق می افتد در ابتدا يک رويا بوده است .
بدان که اگر حرکت نکنی ساکت بنشينی لگد مال خواهی شد حتی اکر در مسير صحيح خود باشی .
پيروز ها هرگز آرام نمی گيرند وآرامين هرگز پيروز نمی شوند .
سختی نيکی کردن در اينجاست که بايد هر روز آن را تکرار کنيم .
بزرگترين اشتباه تسليم شدن وترک امر است .
اگر قدمی بزرگ درپيش است از آن نترسيد . در گذر از روی گودال نتوان دو گام کوچک برداشت .
تمبر شويد و به چيزی که چسبيديد آن را رها نکنيد تا به مقصد برسيد .
امروز اولين روز از باقيمانده ی عمر من است .

نقشه ی گنج
تهیه *نقشه گنج* تکنیکی بسیار قدرتمند و همچنین مفرح است.نقشه گنج،تصویر مادی و عملی واقعیت دلخواه شماست.این نقشه ارزشمند است؛چون میتواند تصویری روشن و کاملا مشخص بیافریند و انرژی لازم را به سوی هدف شما جذب و متمرکز کند.این نقشه برای ظهور هدفتان همان کاری را می کند که یک نقشه ساختمانی برای بنا.
میتوانید نقشه گنج را طراحی یا نقاشی کنید،یا با استفاده از بریده های عکسها و کلمات روزنامه ها و مجلات و کتابها و کارتها و تصاویر تهیه کنید.اگر نقشه شما یک شاهکار هنری نشد،نگران نشوید.نقشه های ساده و کودکانه همان قدر موثر هستند که بزرگترین شاهکارهای هنری!
در اصل نقشه گنج باید صحنه دلخواه شما را به آن صورت نشانتان دهد که گویی هدفتان کاملا تحقق یافته است.این فرایند گامی قدرتمند به سوی تجلی اهداف و رویاهایتان است،بعد از تهیه،روزی چند دقیقه را در آرامش صرف نگریستن به آن بکنید،و گهگاه در طول روز به آن بیندیشید.تنها کاری که باید بکنید همین است و بس.
به کار تهیه نقشه گنج بپردازید و از آن لذت فراوان ببرید.
از کتاب * تجسم خلاق* اثر *شاکتی گواین*

معرفی یک کتاب بی نظیر
کتاب * تجسم خلاق*(اثر شاکتی گواین،ترجمه گیتی خوشدل) مقدمه و تمرینی برای استفاده از انرژی ذهنی برای ایجاد تحول ، و بهبود سلامت و زیبایی و توانگری و ثروت و روابط دلخواه و برآوردن همه خواسته ها و آرزوهاست.
خانم شاکتی گواین، آموزگار بلندآوازه، در این کتاب تمرینها و مراقبه ها و عبارتهای تاکیدی و فنون دیگری را ارایه میدهد که تمرین همه آنها آسان و عملی است و همگی نیکویی کامل زندگی را برایمان به ارمغان می آورد و این امکان را به ما می دهد که موجوداتی تابناک شویم و با اندیشه ها و مفاهیم مثبت، در واقعیت نیز دگرگونیهای مثبت پدید آوریم.
هزاران تن از خوانندگان این کتاب،پیشاپیش از این کتاب برای کشف خویشتن و خودشناسی و اتصال آگاهانه با ضمیر برتر خویش، و آفرینش دگرگونیهای پویا در زندگی خود بهره مند شده اند.
دست در دست تجسم خلاق،شما نیز بی تردید معجزه های بیشمار خواهید آفرید.

جلب محبت
محبت زمانی از راه میرسد که کمتر از هر موقع دیگر انتظارش را داریم و در جستجوی آن نیستیم . شکار عشق هرگز یار درست را به ارمغان نمی آورد . تنها عطش و بدبختی می آفریند . عشق هیچگاه برون از ما نیست ; درون ماست .
هرگز اصرار نورزید که عشق بی درنگ بیاید . شاید هنوز آماده آن نیستید یا هنوز آن قدر پرورش نیافته اید که عشقی را که میخواهید به سوی خود جذب کنید.
صرفا به خاطر بی کسی , هر کسی را نپذیرید . معیارهای خود را تعیین کنید . چگونه عشقی را میخواهید به سوی خود فرا خوانید؟ از ویژگیهایی که براستی در ارتباط عاشقانه می جویید , فهرستی تهیه ببینید . این ویژگیها را در خود بپرورانید تا شخصی را به سوی خود بکشانید که صاحب این ویژگیها باشد .
می توانید بیازمایید که چه چیز عشق را از شما دور نگاه می دارد. آیا مشکل , انتقاد است یا احساس بی ارزش بودن یا معیارهای نا معقول یا تصاویر هنر پیشه ها وستاره های سینما یا ترس از صمیمیت یا این اعتقاد که شما دوست داشتنی نیستید؟
وقتی عشق از راه میرسد, برایش آماده باشید . زمینه را فراهم کنید و آماده باشید تا عشق را بپرورانید . لبریز از محبت و مهر باشید تا دوست داشتنی شوید . با آغوش گشاده پذیرای عشق باشید .

نه چراغی
نه راه بلدی
و نه حتی دستی که به خانه ام برساند...
شما که دریا نبودید
پس آن همه آب کی از سرم گذشت و نفهمیدم؟
سرم گیج میرود
اگر ممکن است دستهایم را محکم تر بگیرید
به اندازه کافی زمین خورده ام

رد می شویم از کنار هم
و خوب می دانم
آن نگاه های گریزان
سهم ساده ی دست های خسته ماست
که بر شیار شانه های یکدیگر
روزگاری می آرمید.
باید تگرگ ببارد و چاره ی کار باران نیست...
ولی حیف از آن همه ستاره که چیدم و کسی ندید.
سلام دوستان عزیز و مهربون خودم.چه طورید؟خوبید؟خوشید؟سلامتید؟خوب الهی شکر.منم بد نیستم دارم میذگرونم.اول به عزیز ترینم تولدش رو تبریک بگم.
تولدت مبارک.کاش اینجا بودی ولی عیبی نداره زمونه اینجوریه دیگه.دورادور تبریک میگم.خیلی دوست دارم.صد سال زنده باشی و پیروز و سربلند.زیر سایه حق و پدر و مادر مهربونت.از دور میبوسمت.آرزو میکنم تو تمام مراحل زندگیت موفق و شاد باشی.



خوب دیگه فردا تولدشه شما تبریک نمیگین؟ممنون از لطف همتون.حالا یه خبر خوب برای همه ی شما دارم و اونم اینه که این آخرین آپه منه و از شر من خلاص میشین.البته زیاد به دلتون صابون نزنید چون 6 مرداد بازم اینجام.با توجه به پیشنهاد بعضی از دوستانم که خیلی به من لطف داشتن من نمیام نت تا بعد از کنکور.به قول برادر ارجمندم این پیچه آخره.تنبلی رو باید بزاریم کنار.هر چی تا حالا بوده ولش کن.مهم الانه که باید از همه سبقت بگیری و برنده بشی.آره مهربونا دیگه وقتشه که تلاش کنم برای پشت سر گذاشتن کنکور و با رتبه ی عالی برم دانشگاه.خلاصه بگم حسابی التماس دعا.بعد از کنکور میام.البته اینم بگم من برای خودم سه ساعت در هفته جایزه تعیین کردم.اون سه ساعت ماله شماست.میام و پیامای شما عزیزان رو میخونم و در اسرع وقت پاسخ میدم.یادتون نره ها دعا کنید و پیامای قشنگ قشنگ برام بزارین تا من قبول بشم.خوب دیگه اگر نا مهربان هم بودیم رفتیم.منو فراموش نکنینا.قول میدم زودی بر گردم.تو این مدت دلم برای دختری از ایران زمین و دوستاش خیلی تنگ میشه.خوب دیگه کاری ندارید؟خداحافظ تا 6 مرداد.
چه زود گذشت؟
چه زود گذشت برای با هم بودن و برای هم سوختن
چه زود گذشت بی قراری دیدارمان
چه زود دستانت از درخشش نوازش به تیرگی بی مهری عادت کرد
و لبخند غبار سایه سردی از جلوه بودنت را نشانم داد
چه زود نشانه کوچه باغهای خاطره را فراموش کردی
چه زود قرارمان را آفت پژمردگی زد
چه زود در بیشه ی تو آهوی سرگردانی که به تو پناه آورده بود رانده شد
چه زود بی قرار تنهایی شدیم
چه زود همراهیمان گذشت
چه زود گذشت بی قراری دیدارمان......
با سکوتی سخت درگیرم
و میدانم اگر دیگر نیایی
در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید میمیرم!
امید بازگشت تو مرا زنده نگه میدارد و آری
تو می آیی
تو می آیی بهانه ی من
و میدانم دوباره شاخه های خشک احساسم
جوانه میزندگلبریز از عشق و شکوه زندگی میگردد و با تو
تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستن را
تمام لحظه های بی تو بودن را تمام خاطرات سرد و بی روح نبودنت را
شبیه قاصدک در دست های باد می اندازد و دیگر
به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیش
تو می آیی بهانه ی من تو می آیی
و شوق دیدنت این شاخه های خشک را زنده نگه می دارد و
تنها به شوق تو
سکوت ژرف و سرد مرگ را بدرود می گوید
تو می آیی نمیدانم کی ولی می آیی
آنگاه مرا در آغوش خود جای میدهی و بوسه ای از عشق بر پیشانیم خواهی نهاد
تو می آیی ......
من همون چزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

جوهر موفقيت در آن چيزي است كه از آن لذت مي بريد .
مردم موفق خود را دست بالا مي گيرند و نسبت به خود نگرش مثبت دارند . البته انتظاري نيست كه همه مردم اين توانايي را داشته باشند , اما متاسفانه تعداد زيادي در سراسر دنيا وجود دارند كه خود را قرباني زندگي مي دانند . خود را به قدر كافي لايق نمي دانند پس تعجبي نيست كه موفق نمي شوند .
مردم موفق ريسك مي كنند . بسياري از مردم در تجارت , روابط و سرمايه گذاري خطر نمي كنند بلكه منتظر ديگران مي مانند تا آنها را به راهي راهنمايي كنند . در حالي كه مردم موفق علاوه بر اينكه به احتمال شكست فكر مي كنند به سمت چيزي كه مي خواهند حركت مي كنند و مي دانند قبل از خطر كردن چيزي ندارند ولي بعد از آن ممكن است به دست آورند .
مردم موفق به خدا به عنوان قدرتي مافوق , ايمان دارند . آنها مي دانند كه تنها به دنيا نيامده اند و هر زمان كه نياز داشته باشند نيرويي مافوق , خير خواه و مهربان بر آنها نظر دارد .
مردم موفق از تجارب منفي براي قوي تر شدن استفاده مي كنند . آنها به تجارب منفي خوشامد مي گويند و از آن به عنوان معلمي كه بينش كافي به آنها مي دهد , ياد مي كنند . معلمي كه مي آموزد چه كارهايي , چرا ناموفق بوده است . آنها مي گويند كه اين تجارب پتانسيل واقعي وجود آنها را نمايان مي سازد و راه حلهايي نشان مي دهد كه قبلا به آن فكر نكرده بودند .
مردم موفق در كار خود ايستادگي مي كنند . شما چند بار در زندگي خود كلمه نه را شنيده ايد ؟ بايد آنقدر سوال و تقاضاي خود را تكرار كنيد تا نه را به بله بدل كنيد . نگذاريد موانع و مشكلات شما را از مسيرتان بازگرداند . بيشتر تلاش كنيد .

جملاتی گران چون گوهر
بيكن : براي خوشبخت زيستن بايد موقعيت هاي مناسب ايجاد كنيم نه اينكه در انتظار آن باشيم .
بودا : هيچ كس جز خود ما مسئول بدبختي و خوشبختي هاي ما نيست .
ابراهام لينكلن : هر كاري را كه تصميم به انجام آن گرفتيد , نصف آن را انجام داده ايد .
ناپلئون : خونسردي بزرگ ترين صفت يك فرمانده است .
حضرت محمد (ص) : حربه ضعيفان شكايت است .
ولتر : كسي كه از مرگ ميترسد از زندگي هم ميترسد .
حضرت علي (ع) : بلند پايه ترين مردم در خرد و انديشه كسي است كه خود را از مشورت بي نياز نداند .
ون گوك : كسي كه رحم و محبت مي آفريند , زندگي خلق ميكند .
كنفسيوس : به جاي اين كه به تاريكي لعنت بفرستيد , يك شمع روشن كنيد .
ناپلئون : بهترين شكل حكمراني , سلطنت بر قلوب است .
گاندي : شايد ثمره كلام دلنشين را كه امروز بر زبان مي آوريد فردا بچشيد .
حضرت علي (ع) : آن كه تواناتر است آسان تر مي بخشد .

اینو تو بخون!!!!
كشف كن كه هستي / تصميم بگير ؛ كجا مي خواهي بروي / بدان كه مي خواهي چه كني / آنگاه همه چيز در جاي درست خود قرار خواهد گرفت .
براي اينكه موفق باشي ؛ بايد يك روياي مهم داشته باشي . يك تصوير ؛ يك هيجان سوزاننده ؛ يك كشش مغناطيسي . بايد چيزي بخواهي ؛ يك رويا ؛يك هدف كه انگيزه اصلي تو باشد . چيزي كه حرارت ؛ اشتياق ؛ تعهد و غرور داشته باشد و نياز به كار كردن شديد ؛ رفتن به دورها و انجام مشكلترين ها را در تو بيافريند . براي بدست آوردن چيزهايي كه در زندگي مي خواهي ؛ نياز به انگيزه ؛ حركت و انرژي خواهي داشت . مردمان موفق رويايي كه انگيزه كافي براي آنها باشد را دارند . بايد فكر كني و بايد روياپردازي كني .
نگاه كن ؛ امروز كجا هستي . فكر كن ؛ فردا دوست داري كجا باشي ؟ سپس يك نقشه اصلي براي رسيدن به آن طراحي كن .
اشتياق شديدتر ؛ تعهد بيشتر ؛ دوست داشتن بزرگتر ؛ چيزي است كه از تو يك انسان موفق مي سازد . هنگاني كه اين خواسته ها و تعهدات عميق را ؛ در خود ايجاد كني ؛ ديگر كار زيادي نداري . راهي تا پيدا كردن شغل و رسيدن به موفقيت باقي نمي ماند . به كاري كه دوست داري مشغول شو . كار ؛ سرگرم كننده است .

من هم غرور دارم ‚صبر من همیشگی نیست
در يكي از افسانه هاي صحرايي حكايت مردي آمده كه مي خواهد به آبادي ديگر نقل مكان كند و اثاثش را روي شتر مي گذارد : قاليچه ها ، وسايل پخت و پز ، چمدان پر از لباس و...
و حيوان همه اينها را تحمل مي كند . مرد وقتي مي خواست حركت كند ، به ياد يك پر آبي رنگ زيبا افتاد كه پدرش به او داده بود . رفت پر را پيدا كرد و اورد و روي شتر گذاشت . شتر در زير سنگيني اين بار فرود افتاد و مرد .
حتما آن مرد با خود فكر كرده :
- شترم حتي نتوانست وزن يك پر را تحمل كند !
گاهي ما درباره ديگران همين فكر را مي كنيم ... بدون اينكه بفهميم يك شوخي كوچك ما حكم همان قطره اي را دارد كه كاسه صبر شخصي را لبريز مي كند .
مكتوب دوم اثر پائولو كوئيلو

سلام دوستان عزیزم.امیدوارم حالتون خوب باشه و تا الان از مطالب این دفعه بهره و لذت کافی رو برده باشید.حالا بیاین یه کم به خودمون رجوع کنیم.
حتما تا حالا برات پیش اومده که چیزی رو از ته دلت و با تمام وجودت بخوای. آرزویی که ذره ذره وجودت نیاز به داشتنشو فریاد می زنه. همون آرزویی که دلت به خاطرش می تپه . به امید رسیدن بهش نفس می کشی , تو رویاهات همیشه دنبالشی. همون که دلیل زنده موندنته .
همون رویایی که بزرگترین امیدته . قشنگترین رویا ی تو رویای سوگلی تو بالاترین امیدت واسه زنده موندن بالاترین دلیلت واسه تلاش کردن.
همون چیزی که اگه بدونی یک ساعت از عمرت مونده , تموم آرزوت اونه که بهش برسی . خواستنی از جنس آتش اشتیاق , سوزان و ملتهب , مثه نیاز یه ماهی به آب برای حیات. عین نیاز زندگی به امید برای نبریدن و تلاش.
حسی که تو رو به ادامه دعوت می کنه , تشویقت می کنه و بهت انرژی می ده. چیزی که برای خواستنش تردید نداری , اون طور می خواهی که نرسیدن بهش برات زجره , رنجه , عذابه, و رسیدن بهش واست بالاترین شوق و لذتی که می تونی تصور کنی.
هر چیز بهایی داره , بهای خواسته تو چقدره؟ چه بهایی داره. بهای خواسته تو چقدره؟ چه بهایی واسه دریافت خواسته ات بپردازی ؟ از چه چیزارزشمند و عزیزی واسه رسیدن بهش می گذری و مایه می ذاری؟
واسه رسیدن به همو ن رویای شیرینی که نمی تونی فراموشش کنی , نمی تونی جاشو با هیچی پر کنی . اون چیز مقدس و عزیزی که قلب و روح و جسم و تموم وجودت خواهش رسیدن به اون خواسته است. چند بار ناخواسته تو محاصره ابرهای تیره تردید و نا امیدی صدای تو گوشت زمزمه کرده , افسوس ,حیف که نمی شه , کاش ممکن بود, اما ممکن نیست. همون صدایی که گاهی جرات تلاش و تجربه ثمره تلاشتو ازت می گیره.
و یه روز ممکنه به خودت بگی و ببینی , تحت تاثیر اون صداها نا خوانده , تو از یاد بردی .
خواستنی که از عمق وجود باشه , نتونستن و نشدن سرش نمی شه , مگه بچگی هاتو از یاد بردی, که وقتی یه عروسک یا یه ماشین پشت ویترین اسباب بازی فروشی چشمتو می گرفت هیچ منطقی پاهای معصومت واسه گذشتن از اون خواسته مردد نمی کرد.
تو اون عروسک یا ماشین رو می خواستی , اون طور می خواستی که هیچ منصرف نمی شدی. اون طور پاش وا می ستادی که صاحب اول و آخرش فقط خودت بودی!
چطوری اون لحظه نمی شه و نمی تونم و حالا بعدا پدر و مادرت رو نمی فهمی و قبول نمی کردی؟
اون طور اونو می خواستی که نشدن برات بی معنی بود. تکان نخوردن و سفت و سخت استادن و پافشاریت جلوی اون اسباب بازی تا لحظه که بهش برسی رو از یاد بردی؟
چطوری یادت رفته خواستن, نتوانستن رو نمی پذیره, اشتیاق رسیدن به یه آرزوی قلبی نتونستن و نشدنو نمی فهمه , خواستن فقط یه معنی داره اونم توانستنه؟!!
چطور شد که امروز ما بدون این که متوجه بشویم. نخواستن رو با نتوانستن عوضی گرفتیم؟ چون به درستی پی نبردیم اون جا که نتوانستیم به سبب این بود که واقعا نخواسته بودیم. اگر فقط بخوای و باور کنی که بهش می رسی کل قانونمندی های کائنات همسو با تو می شه.خواستن به تو نیرو و انرژی می ده که تموم درهای بسته رو به روت باز می کنه و تو رو با تلاشی تجهیز می کنه که با قدرتی عظیم فقط رو یه نقطه متمرکز شده که بی شک تو رو به کامیابی می رسونه مهم ایمان و اعتقادت به خواستته , خواستن رویایی که فکر رسیدن بهش , عشق و تقلا و تلاش رو در تو زنده و صد برابر می کنه همون که تو رو مشتاق تلاش می کنه.
و چه غم انگیز است که یه عمر فقط به خاطر ترس تو زندگی در جا بزنی که اصلا دوستش نداری , اون زندگی ای که با روحیات و خواسته ات تو هیچ تناسبی ندارد و فقط به خاطر این که جسارت ترکشو نداری به خاطر این که جسارت کنار گذاشتن ترستو از یاد بردی و به طعم تلخ اشتباه عادت کردی تحملش می کنی.
کی یادت داد معنی زندگی محدود به تکرار عادت هاست؟ اخرش چی؟ جاذبه این تکرارهای بی اراده حداکثر تا چند سال دیگه دوام دارد؟
بالاخره تاریخ انقضا اونم می رسه؟
گاهی به سبب ترسی که بهش چسبیدیم حتی متوجه نیستیم ترس از یه اتفاق ممکنه خیلی وحشتناک و زجر آورتراز رخداد اون اتفاق باشه و مثه یه عمر تحمل رنج واقعی به خاطر ترس از رنج احتمالی اینده کسی چه می دونه اگه با تموم وجودت برای رسیدن به رویات تلاش کنی چی پیش می آید؟ یه نگاه به دیروزت بنداز, اگر راضیت کرد جا پای دیروزت بذار اگه غمگینت کرد , اگه اون قدر رنجت می ده که حتی دلت نمی خواد به مرورش برپردی دیگه اشتباه دیروز رو تکرار نکن.
اگه دیروز و امروز و فردات تو سیاهی و غم و غصه مثل همن , کوتهی از خودته که هنوز به خودت نیومدی و هوشیار نشدی و نخواستی و فقط نخواستی تا بتونی به بهترین نوع تغییرش بدی زندگی بی لطفی که فقط از سر عادت به تکرارش مشغولی ارزش زندگی کردن داره؟
تنها فاصله تو با بزرگ ترین رویا ها و عزیزترین آرزوهات فقط خواست و اراده خودته! چون خواسته عمیق و قلبی تو به پشتوانه بیشترین تلاشت عامل شکوهمندترین تغییرات مثبت زندگیته تا کی نرسیدن به آرزوهای قشنگتو گردن نتونستنی ها می ندازی ؟ کافیه با خودت روراست باشی کلاهتو قاضی کنی ببینی نخواستی یا نتونستی؟
اگه امروز اینو براتون گفتم برای این بود که دیدم خودمم دقیقا همین وضعیت رو برای خودم درست کردم.چرا نباید از زندگیم لذت ببرم؟تا کی خوشگذرونی های ظاهری؟تا کی خدارو از یاد بردن؟تا کی ادامه دادن و به آرزو نرسیدن؟من که خسته شدم.خسته از نرسیدن ها و نداشتن ها.شما خسته نشدید؟یه نگاه به خودتون بندازید.ببینید به اون چیزایی که آرزو داشتید رسیدید یا نه هنوز هم دارید بهانه هایی رو برای نرسیدنتون برای من و دیگران پیدا میکنید؟نشد چون .....چون و چرا رو رها کنید.اگه نشد دوباره شروع کنید و ادامه بدید.اینبار با تدبیر و عشق.من از این به بعد هر چی که تو وبم بنویسم تماما حرف دلمه.مشکلای که برام پیش میاد و ممکنه مشکله شما هم باشه رو اینجا با کودک درونم براتون میگم.حرف دل شنیدن داره چون به دل میشینه.
آرزومند آرزوهای شما(نازنین)

شانس
كشاورزي چيني اسب پيري داشت كه از آن در كشت و كار مزرعه اش استفاده مي كرد.
يك روز اسب كشاورز به سمت تپه ها فرار كرد. همسايه ها در خانه ي او جمع شدند و به خاطر بدشانسيش به همدردي با او پرداختند.
كشاورز به آنها گفت: «شايد اين بدشانسي و شايد هم خوش شانسي، فقط خدا مي داند.»
يك هفته بعد، اسب كشاورز با يك گله اسب وحشي از آن سوي تپه ها برگشت. اين بار مردم دهكده به او بابت خوش شانسيش تبريك گفتند.
كشاورز گفت: «شايد اين خوش شانسي بوده و شايد هم بدشانسي، فقط خدا مي داند.»
فرداي آن روز وقتي پسر كشاورز در حال رام كردن اسب هاي وحشي بود، از پشت يكي از اسب ها به زمين افتاد و پايش شكست.
اين بار وقتي همسايه ها براي عيادت پسر كشاورز آمدند، به او گفتند: «چه آدم بدشانسي هستي؟»
كشاورز باز جوادب داد: «شايد اين بدشانسي بوده و شايد هم خوش شانسي، فقط خدا مي داند.»
چند روز بعد سربازان ارتش به دهكده آمدند و همه جوانان را براي خدمت در جنگ با خود بردند، به جز پسر كشاورز كه پايش شكسته بود. اين بار مردم با خود گفتند: «شايد اين خوش شانسي بوده و شايد هم بدشانسي، فقط خدا مي داند!»

چند نصیحت مولانا
گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )

ورای معرفت
روزي شيوانا عارف بزرگ به منزل يكي از مريدان جديدش كه از وضع مالي خوبي برخوردار بود رفت و سبدي بزرگ پر از لباس و خوردني را مقابل او گذاشت و به او گفت: در همسايگي تو زني بيوه با چند بچه يتيم زندگي مي كنند. آنها هر شب اميدوارند كه تو به عنوان ثروتمند محله به آنها كمك كني و دستشان را بگيري! چون شنيده اند كه تازگي به جلسات درس شيوانا مي آيي اميدوارتر شده اند. اين سبد خوردني و پوشيدني را به اسم خودت و با دست خودت به آنها بده. مگذار تا در دهكده شايع شود كه شاگردان شيوانا قبل و بعد از اين كه درس معرفت مي آموزند فرقي نمي كنند.
مريد ثروتمند به محض شنيدن اين جمله به خود آمد، بلافاصله پابرهنه سبد را از روي زمين برداشت و در حالي كه از شرم مي گريست به سراغ زن بيوه و فرزندانش رفت.
مي گويند از آنروز به بعد مريد جديد ديگر به سراغ درسهاي استاد نيامد و وقت و ثروت خود را صرف كمك به ديگران نمود. تعدادي از شاگردان شيوانا او را به خاطر عدم حضور در كلاسهاي استاد شيوانا سرزنش كردند. اما شيوانا تبسمي كرد و گفت: او ديگر نيازي به درس هاي شيوانا ندارد. او تمام راز كائنات را به يكباره درك كرد و اكنون خداوند مستقيما و بدون واسطه شيوانا با دل او تماس مي گيرد.

میگم بد نیست یه کم عاشقانه هم بگیم برای اونایی که دوست دارن عاشقانه بخونن:
اشک داغ
اشک داغ در زمستان چه غوغایی می کند
گرم وپر شور
بر چهره ی همچون شقایق مجنون
راهی از نور باز می کند
ودر سرازیری زمان
ردپایی از خود می گذارد
میدونی عشق یعنی چی؟از نظر یه دوست:
عشق ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست
عشق آن است که شما چتر شوی و او هرگز نفهمد
چرا خیس نشد؟!
عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه ی یه نفر
یا بزرگ کردن یه نفر به اندازه ی یه دنیا

یه دوست دیگه یه نصیحت کرد.منم گفتم اونو براتون بنویسم:
در سال جديد حواستون جمع باشه همچين اتفاقي براتون نيفته
هيچ وقت تو خيا بون نرو
اگه رفتي ? سرتو بالا نکن
اگه کردي? به هيچکي نگاه نکن
اگه نگاه کردي ? نخند
اگه خنديدي? شماره ازش نگير
اگه گرفتي ? بهش زنگ نزن
اگه زدي? باهاش حرف نزن
اگه زدي ?نگو دوسش داري
اگه گفتي? باهاش قرار نذ
